حجت الاسلام و المسلمین دکتر عباس پسندیده استاد دانشگاه قران و حدیث می گوید:

از موضوعاتی که اخیرا بیشتر به آن توجه شده، روش شناسی تحقیقات اسلامی –  روان شناختی است. در این زمینه شاید آنچه بیش از همه رواج دارد، چیزی است که از آن به عنوان روش اجتهادی یاد می شود و خاستگاه آن دانش فقه است. در این فضا، آنچه در روش شناسی بیش شاز همه به آن توجه می شود، معمولا دانش اصول فقه است. این رویکرد، که بیشتر در میان روان شناسان حوزوی طرفدار دارد، معتقد است با کاربست قواعد اصول فقه، می توان گزاره های روان شناختی را از متون دینی استخراج کرد، اما پرسش این است که آیا اصول فقه ظرفیت استخراج معارفت روان شناختی متون دینی را دارد؟ و آیا تحقیقات دینی موجود در روانشناسی، با کاربست این دانش به دست آمده اند؟

 

به طور مشخص اگر محققانی با مشاهده روایات «قبّلوا اولادکم…» و مانند آن، به اصل نیاز به محبت یا ابراز آن دست می یابند، آیا این یافته، با کاربست اصول فقه به دست آمده است؟ بحث اوامر در اصول فقه به این می پردازد که آیا امر، دلالت بر وجوب دارد یا نه؟ دلالت بر تکرار دارد یا نه؟ دلالت بر فوریت دارد یا نه؟ و مانند آن.

آیا با این رویکرد می توان نظریه پردازی کرد؟ پاسخ منفی است.

 

گاه گفته می شود چه اصراری است که فهم روان  شناختی متون دینی، سازوکار دیگری می طلبد؟ مگر اصول فقه نمی تواند نیاز ما را برآورده کند؟ پاسخ این است که:

اولا:

این گونه نیست که هیچ کدام از موضوعات اصول فقه در تحقیقات غیر فقهی کارایی نداشته باشند. برخی از این مباحث می توانند به فهم متون غیر فقهی نیز کمک کنند (شاید بتوان برخی مباحث مفاهیم و ملازمات را از این قسم دانست).

ثانیا:

نکته مهمتر اینکه «اصول فهم»، در هر دانشی، متناسب با مقتضیات آن دانش شکل می گیرد و در این رهگذر ممکن است اصول فهم در دانش های مختلف، گاه با یکدیگر مشترک و گاه متفاوت باشند.

هدف اصلی فقه این است که تکلیف عمل مکلفان را مشخص کند. لذا با احکام پنج گانه واجب، مستحب، مباح، مکروه و حرام سر و کار دارد و اصول فقه دانشی است که قواعد استنباط این احکام شرعی را مشخص می کند و در این قلمرو، انصافا کارامد بوبده و یکی از اصول فهم بسیار پیشترفته است.

اما دانشی مانند روان شناسی و حتی دانش هایی مانند علوم تربیتی، جامعه شناسی، مدریت، اقتصاد و غیره با تبیین هایی علمی در قلمرو دانش خود سروکار دارند (همان گونه که مسائل دانش فقه و کلام نیز متفاوت با مسائل دانش فقه است). هدف روان شناسی این ست که رفتارها، انگیزه ها و فرآیندهای روانی انسان را فهم و تبیین کند نه اینکه مشخص سازد فلان رفتار چه حکمی دارد! خروجی نگاه فقهی به روان شناسی صرفا این است که مثلا فرزند بوسی واجب است یا مستحب؟ زهد واجب است یا مباح؟ حسادت، حرام است یا مکروه؟ و مانند آن.

 

رویکرد روان شناس اسلامی درمراجعه به متون دینی این است که در متن چه مسئله روان شناختی ای مطرح شده و چه راهکارهایی بر آن عرضه شده و چه تبیینی برای آن وجود دارد. مسئله روان شناختی می تواند مشکلی روان شناختی باشد که باید برطرف شود یا مطلوبی روان شناختی باشد که باید ایجاد شود یا رشد یابد. به بیان دیگر، روان شناسی نیازمند آن است که متغیر وابسته، متغیر مستقل، متغیرهای میانجی یا تعدیل گر و تبیین های علمی آنها را بداند. معمولا مشکل ها و مطلوب ها یا پیامدهای مثبت و منفی، متغیر وابسته را و راهکارها و عوامل و اسباب، متغیر مستقل یا حتی متغیرهای میانجی و تعدیل گر را نمایندگی می کنند. همچنین مجموعه ای از معنا شناسی ها و مفهوم شناسی ها به اضافه  ویژگی های مطرح شده در متون راجع به مسئله ای خاص، تبیین علمی آن را مشخص می کند.

 

مهمترین مباحث فهم روان شناختی متون دینی

خلاصه اینکه تولید علم در علوم انسانی و نظریه پردازی بر اساس منابع اسلامی، با رویکرد فقهی به دست نمی آید و باید طرحی نو درانداخت. این کار نیازمند آن است که:

 

۱) الگوهای متنوع دینی شناسایی شود (ساختار محتوایی متون یکسان نیست و تاکنون نزدیک به ۲۰ الگو شناسایی شده است)

۲) روش تحلیل و بررسی روان شناختی هر کدام به منظور یافتن پاسخ پرسش های پیش گفته مشخص شود

۳) تعریف عناصر اصلی و موضوعات اسلامی صورت گیرد (مفهوم شناسی)

۴) مناسبات میان مسائل و موضوعات مطرح شده در متون دینی، کشف شود (الگویابی و الگوسازی)

۵) تبیین های علمی مبتنی بر آموزه های دینی صورت گیرد.

اینها مهمترین مباحث فهم روان شناختی متون دینی است که ممکن است همه یا برخی از آنها در یک پژوهش نیاز باشد.

 

نکته بسیار بسیار مهم اینکه فرآیند این نوع از فهم دو مرحله اساسی دارد:

الف) فهم عمومی متن

که برخی از قواعد اصول فقه در آن نقش دارد.

ب) فهم روان شناختی متن

دیگری فهم پیشرفته متن که با رویکردی روان شناختی متن را بررسی می کند.

 

از این رو میتوان گفت اولا اصول فقه، لازم است اما کافی نیست. ثانیا آن دسته از مباحث علم اصول که در فرآیند فهم روان شناختی کاربرد دارد، باید بومی دانش روان شناسی اسلامی شود.

در این صورت به جای اصول فقه، با چیزی به نام «اصول فهم روان شناختی» سروکار خواهیم داشت. پژوهشکده اخلاق و روان شناسی اسلامی، در زمینه فهم روان شناختی متون دینی، توفیقاتی داشته و به اصول و روش هایی دست یافته که ان شاء الله در آینده ای نه چندان دور، شاهد انتشار آن خواهیم بود.